۱۲ سخنرانی در شهرهای مختلف، ۱۹۲۲ (CW 211) «ما باید درک کنیم که اگر فقط با ماده مرده ارتباط برقرار کنیم، خودمان مرده و اهریمنی میشویم، اما اگر شجاعت و عشق کافی به همه موجودات اطرافمان داشته باشیم تا مستقیماً با آنها ارتباط برقرار کنیم (نه با ایدههای مرده خود در مورد آنها)، مسیح را در همه چیز و روح پیروز را در همه جا کشف میکنیم. وقتی این اتفاق میافتد، ممکن است لازم باشد به شیوههایی صحبت کنیم که برای معاصرانمان متناقض به نظر میرسد. ممکن است لازم باشد در مورد موجودات معنوی منفردی که در عناصر جامد و سیال زندگی میکنند و غیره صحبت کنیم. تا زمانی که از صحبت در مورد این موجودات اجتناب کنیم، در مورد علمی مرده صحبت میکنیم که با مسیح آغشته نشده است. صحبت در مورد آنها به معنای واقعی مسیحی صحبت کردن است. ما باید تمام فعالیتهای علمی خود را با مسیح آغشته کنیم. علاوه بر این، باید مسیح را در تمام تلاشهای اجتماعی خود، تمام دانش خود - به طور خلاصه، در تمام جنبههای زندگی خود - نیز وارد کنیم. راز جلجتا فقط از طریق قدرت انسانی، تلاشهای انسانی و ... واقعاً ثمر خواهد داد.» عشق انسانی به یکدیگر. به این معنا، آنتروپوسوفی در تمام جزئیات خود تلاش میکند تا جهان را با مسیح آغشته کند. - رودولف اشتاینر
این سخنرانیها در اواسط جنگ جهانی اول و مرگ اشتاینر در سال ۱۹۲۵ ارائه شدهاند. این سخنرانیها برای هر کسی که میخواهد درک پختهی رودولف اشتاینر از مأموریتش: «مسیحسازی» جهان را درک کند، بسیار جالب خواهد بود. دو سخنرانی اول، فراخوانی برای جنگ یا بازگشت به اصول اولیه هستند. اشتاینر با تکیه بر توصیفات قابل تشخیص از تجربیات واقعی، به صورت وجودی و پدیدارشناختی صحبت میکند. موضوع او سه حالت آگاهی (بیداری، رویا و خواب بدون رویا) است و نشان میدهد که چگونه این عملکردهای عادی انسان، امکانات آغازین دارند.
چهار سخنرانی بعدی به تکامل آگاهی در رابطه با اهمیت جهانی رویداد مسیح میپردازد. از طریق رستاخیز، وجود مسیح وارد تکامل زمینی شد. در نتیجه، ما جهان را متفاوت میبینیم. در جایی که بشریت باستان «نه من، بلکه روح الهی پیرامونم» را تجربه کرد، میتوانیم «نه من، بلکه مسیح درونم» را تجربه کنیم. با این بینش، به قلب این جلد - مسیحیت باطنی - میرسیم.
از نظر اشتاینر، مهمترین وظیفه ما به عنوان انسان، یادگیری غلبه بر مرگ از طریق اتحاد با مسیح است، کسی که بر مرگ غلبه کرد. بقای بشریت به «مسیحسازی» جهان بستگی دارد. هدف آنتروپوسوفی این است که این واقعیت را در تکامل جهان وارد کند تا همه ادیان و همه انسانها بتوانند واقعیت جدید را تجربه کنند.