رودولف اشتاینر دریافت کردانجیل پنجم - وقایع ثبت نشده از سالهای به اصطلاح گمشده زندگی عیسی، که به لطف و با تحقیقات معنوی در پرونده آکاشیک به دست آمده است - به عنوان یک "وظیفه مقدس" که او نسبت به آن احساس مسئولیت عمیقی داشت. با این حال، او هرگز پروژه افشای آن را به پایان نرساند. اگر او این کار را انجام میداد، نه تنها آنتروپوسوفی، بلکه مسیحیت نیز یک هدیه معنوی عظیم دریافت میکرد: توصیفی ملموس و سرشار از روح از راز جلجتا. بنابراین، سخنرانیهای عمیقاً تأثیرگذار و اغلب شگفتانگیز او در سال ۱۹۱۳ ناقص هستند و این تصور تقریباً غمانگیز را ایجاد میکنند که چون کسانی که آنها را شنیده یا خواندهاند، آنها را با جدیت کافی و فداکاری درونی نپذیرفتهاند، بشریت متحمل ضرری غیرقابل جبران شده است.
«اشتاینر به شهرهای مختلف آلمان سفر کرد تا خلاصههای شخصی از انجیل پنجم را ارائه دهد. اما در هر مرکز، با همان «خوابآلودگی» مواجه شد. خارها از قبل شروع به خاراندن کرده بودند؛ به نظر میرسید که او به جای افشای محتوا، شروع به پنهان کردن آن کرده است. او مجبور شد با وضوح کامل ببیند که انجیل پنجم به طور مناسب پذیرفته نمیشود.» (آندری بیلی)
سلگ در این کتاب دراماتیک، داستان آن سخنرانیها را روایت میکند. او پیشینه و بسیاری از مهمترین قسمتهای آنها را بازگو میکند. او با تفسیری عمیق اما قابل فهم، گزیدهها را روشن و زمینهسازی میکند. از همه مهمتر، او بینشهایی در مورد اهمیت آنها هم برای اشتاینر و هم برای قلب کسانی که آنها را شنیدند و درک کردند - حتی کسانی که احساس میکردند در این کار ناتوان هستند - ارائه میدهد.
کسانی که سخنرانیهای اشتاینر در مورد انجیل پنجم را خواندهاند و در مورد اهمیت آنها کنجکاو بودهاند، در اینجا راهنمایی الهامبخش برای تعمق بیشتر خواهند یافت، در حالی که کسانی که هنوز آنها را نخواندهاند، دلایل زیادی برای انجام این کار پیدا میکنند و راهی جدید برای درک اشتاینر و رسالت او کشف میکنند. کسانی که با اشتاینر آشنا نیستند اما مایلند راهی معنادار و صمیمانه به سوی عیسی مسیح و راز مسیحیت بیابند، راهی جدید برای درک مسیری جدید به سوی مسیح کشف خواهند کرد.